absurdlife

 

قبل از اينكه به كسي که میدونی با احساس و سادست بگي:
دوستت دارم
قبل از اینکه بهش محبت کنی
قبل از اینکه به خودت عادتش بدی
قبل از اینکه تنش رو به بغل بکشی
قبل از اینکه احساسش رو بیدار کنی
قبل از اینکه تنهاییش رو پُر کنی
قبل از اینکه عاشقش 

خوب فكرات و بكن
با دلت یکی باش
از حرفت مطمئن باش
یه کم مـــرد باش

شايد با همین حرف تو همین رفتار تو نوری ته دلش روشن شه
كه خاموش كردنش به بهای خاموش شدنش باشه ....

نوشته شده در یک شنبه 6 مرداد 1392برچسب:,ساعت 6:10 توسط zahra&sayna| |

 

دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت

او یقینا پی معشوق خودش می آید

پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود

مطمئنا که پشیمان شده برمی گردد

عشق قربانی مظلوم ” غرور ” است هنوز
نوشته شده در یک شنبه 6 مرداد 1392برچسب:,ساعت 5:57 توسط zahra&sayna| |

 

آدم باید یکی رو داشته باشه ..آ
که وقتی دلش گرفته و حالش خوب نیست ..
حتی شده 4 صـــبح ... !!
زنگ یا مسیج بزنه بهش ..

اونم کلی قربون صدقه اش بره
که عشق خودمی .. مال خودمی ..
مگه من مردم تو غصه بخوری

تو هم بگی خدا نکنه عشقم 
بعد آروم شی و آروم بخوابی ..

نوشته شده در یک شنبه 6 مرداد 1392برچسب:,ساعت 5:54 توسط zahra&sayna| |

 

ای کاش 
یکی رو داشتم که
وقتی ناراحت و نگران بودم 
میومد و بغلم میکرد ..
سرمو میذاشت رو شونش و 
میگفت :
عزیز دلم .. عشـــــقم ..
همه چی درست میشه 
خودم پیشــــتم ..
تنهات نمیـــذارم ..
با هم حلش میکنیم 
فقط تـــو غصه نخور 

نوشته شده در یک شنبه 6 مرداد 1392برچسب:,ساعت 5:49 توسط zahra&sayna| |

 

زخمی که می زنیم
دلی که می شکنیم
ارزان نیست
یک جایی باید
بهایش را بپردازیم
یک وقتی
شاید
همین نزدیکی ها . . 
نوشته شده در جمعه 4 مرداد 1392برچسب:,ساعت 6:29 توسط zahra&sayna| |

 

 
کاش می فهمیدی

برای این که تنهایم ، تـــو را نمی خواهم

برعکــــــــس

برای این که میخواهــــمت ، تنــهایـــــم ...
 
نوشته شده در جمعه 4 مرداد 1392برچسب:,ساعت 6:19 توسط zahra&sayna| |

 

ﺁﻫـــﺎﯼ ﭘﺴــــــــﺮ
میدانی با من ﭼـــــﻪ ﮐــــﺮﺩﯼ؟؟
ﺗــــــــﻮ ﻣــــــــﺮﺍ ﮐﺸﺘــــﯽ
برای خودم ناراحت نیستم
برای ﺩﺧﺘـــــﺮﺕ ﻧﮕﺮﺍﻧـــــﻢ ،ﻧﮑﻨـــــﺪ " ﺗﻘـــــﺎﺹ ﺁﻩ ﻣـــــﺮﺍ " ﺍﻭ ﭘـــــﺲ ﺑﺪﻫـــــﺪ
http://up.hot2pic.ir/up/hot2pic/hot2pic/asheghi_www.hot2pic%20(3).jpg
نوشته شده در پنج شنبه 3 مرداد 1392برچسب:,ساعت 23:12 توسط zahra&sayna| |

 

ﺩﺧﺘﺮﻡ . . .

ﺩﺧﺘﺮﻡ ﻭﻟﯽ ﻣﺜﻞ ﯾﻪ ﻣﺮﺩ ﻓﺸﺎﺭ ﮐﺎﺭ ﻭ
ﺧﺴﺘﮕﯽ ﺭﻭ ﺗﺤﻤﻞ ﻣﯿﮑﻨﻢ

ﺩﺧﺘﺮﻡ ﻭﻟﯽ ﻣﺜﻞ ﯾﻪ ﻣﺮﺩ ﺟﻠﻮ ﺍﺷﮑﺎﻣﻮ
ﻣﯿﮕﯿﺮﻡ

ﺩﺧﺘﺮﻡ ﻭﻟﯽ ﻣﺜﻞ ﯾﻪ ﻣﺮﺩ ﻗﺪﻡ ﺑﺮ ﻣﯿﺪﺍﺭﻡ

ﺩﺧﺘﺮﻡ ﻭﻟﯽ ﻣﺜﻞ ﯾﻪ ﻣﺮﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﻢ

ﺩﺧﺘﺮﻡ . . . ﻭﻟﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﺩﺧﺘﺮﺍﻧﻪ
ﻧﺪﺍﺭﻡ

ﺩﺧﺘﺮﻡ . . . ﻧﻪ . . . ﻧﻪ . . . ﺩﯾﮕﻪ ﻣﺮﺩ ﺷﺪﻡ
نوشته شده در پنج شنبه 3 مرداد 1392برچسب:,ساعت 23:5 توسط zahra&sayna| |

 

بعضی وقتا مجبوری تو فضای بغضت بخندی …

دلت بگیره ولی دلگیری نکنی …

شاکی بشی ولی شکایت نکنی …

گریه کنی اما نزاری اشکات پیدا بشن …http://up.hot2pic.ir/up/hot2pic/hot2pic/Roma-2.jpg

خیلی چیزارو ببینی ولی ندیدش بگیری …

خیلی ها دلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی …

نوشته شده در پنج شنبه 3 مرداد 1392برچسب:,ساعت 22:51 توسط zahra&sayna| |

کاش گفته بودی موج نگاهت از دریای هوس برمی خیزد تا تن به تو بسپارم

نه دل...!!

نوشته شده در چهار شنبه 2 مرداد 1392برچسب:,ساعت 22:49 توسط zahra&sayna| |

خدایا...


دستهای خالی ام رو بگیر...میدونم که بنده ی


خوبی نبودم اما شک ندارم که خدای خوبی هستی...

آیکُن های اِمیلی

نوشته شده در چهار شنبه 2 مرداد 1392برچسب:,ساعت 22:44 توسط zahra&sayna| |

امروز معلم عشق گفت :

دو خط موازی هیچگاه به هم نمیرسند !

مگر اینکه یکی از انها خود را بشکند .

گفتم : من خودم را شکستم پس چرا به او نرسیدم ?

لبخند تلخی زد و گفت : شاید او هم به سوی خط دیگری شکسته باشد ...

نوشته شده در چهار شنبه 2 مرداد 1392برچسب:,ساعت 22:39 توسط zahra&sayna| |

 

 

 

 

 

 

 

تنهایی یعنی یه وقت هایی هست

 

 

 

 

 

 

میبینی فقط خودتی و خودت!!

 

 

 

 

 

 

رفیق داری.......

 

 

 

 

 

 

همدرد نداری!!

خانواده داری......

 

 

 

 

 

 

تکیه گاه نداری!!

 

 

 

 

 

 

مثل همیشه

 

 

 

 

 

 

همه چی داری.......

 

 

 

 

 

 

و هیچی نداری......!!!!!!!

 

 

نوشته شده در چهار شنبه 2 مرداد 1392برچسب:,ساعت 22:26 توسط zahra&sayna| |

 انقدر به مردم اين زمانه بي اعتمادم كه




ميترسم هرگاه از شادي به هوا بپرم




زمين را از زير پايم بكشند

نوشته شده در چهار شنبه 2 مرداد 1392برچسب:,ساعت 3:25 توسط zahra&sayna| |

   

 

تــَمآم هوآ رآ بو مـے کشم 
چشم مـےدوزم 
زل مـے زنم… 
انگشتم رآ بر لبآטּ زمیـטּ مے گذآرم: 
” هــــیس… 
!مـے خوآهم رد نفس هآیش بـﮧ گوش برسد…!” 
امآ…! 
گوشم درد مـےگیرد از ایـטּ همـﮧ بـے صدآیـے 
دل تنگـے هآیم را مچالـﮧ مـے کنم و 
پرت مـے کنم سمت آسمآטּ! 
دلوآپس تو مـے شوم کـﮧ کجآے قصـﮧ مآטּ سکوت کرده ایـے 
کـﮧ تو رآ نمـے شنوم
...

.http://uploadtak.com/images/j616_Photoskin.jpg

نوشته شده در چهار شنبه 2 مرداد 1392برچسب:,ساعت 3:16 توسط zahra&sayna| |

 تو را خدا نمی‌خواهد که برگردی



وگرنه آمدن نه بال می‌خواهد نه کفش و عصای آهنین !
elina-icons
نوشته شده در چهار شنبه 2 مرداد 1392برچسب:,ساعت 3:8 توسط zahra&sayna| |


Power By: LoxBlog.Com